اسلاید ۱ از ۳•صفحه ۴۳
أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِاْئَةَ عَامٖ ثُمَّ بَعَثَهُۥۖ قَالَ كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۖ قَالَ بَل لَّبِثۡتَ مِاْئَةَ عَامٖ فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡۖ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِۖ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗاۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ
همینطور، ندیدی آن کسی * را که از شهر ویرانهای عبور میکرد که ساکنانش مرده بودند. با تعجب، به خودش گفت: «مردمِ این شهر را بعد از مردنشان خدا چطور در روز قیامت زنده میکند؟!» پس خدا جانش را برای مدت صد سال گرفت. بعد، زندهاش کرد و پرسید: «چند سال در حال مرگ ماندی؟» جواب داد: «یک روز ماندهام یا کمتر از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه یکصد سال مرده بودی! ببین خوردنی و نوشیدنیات، بعد از اینهمه مدت، فاسد نشده؛ اما ببین الاغت چطور متلاشی و پوسیده شده است! این ماجرا را ترتیب دادیم تا زندهشدنِ تو را نشانۀ قدرتمان برای مردم قرار دهیم و... . حالا به استخوانهای الاغت نگاه کن که چطور سرِهمشان میکنیم و گوشت و پوست بر آنها میرویانیم!» همینکه چگونگی زندهشدنِ مردگان برایش روشن شد، اعتراف کرد: «بله، میدانم که خدا از عهدۀ هر کاری برمیآید.»
[[ او عُزَیر یا اِرمیا بود، بندهای صالح یا یکی از پیامبران الهی. ]]