اسلاید ۱ از ۱۱•صفحه ۲۸۴
۞ وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا
خدا فرمان داده است که جز او را نپرستید و تا میتوانید بیواسطه به پدر و مادر خوبی کنید. اگر یکیشان یا هر دویشان در کنار تو به سن پیری برسند، که معمولاً هم میرسند،* به آنها حتی یک «اَه» هم نگو، صدایت را رویشان بلند نکن، با آنان محترمانه و ملایم صحبت کن،
[[ دو تلنگرِ شبیه به هم در این آیه هست. اوّلی را در پاورقی آیۀ ۱۵۱ سورۀ انعام (ص۱۴۸) بخوانید و دومی را در اینجا: از این سخن خدای مهربان، یعنی «در کنار تو به سن پیری برسند»، میتوان فهمید که فرستادن پدر و مادر به خانۀ سالمندان کار ناپسندی است! ازآنطرف، از عبارتِ پایانی این آیه، یعنی «بزرگم کردند»، میفهمیم که خودِ پدر و مادر باید بچههایشان را تربیت کنند، نه پرستار و معلم مهد. البته در جامعهای که فرزندان را در دوران سرنوشتسازِ کودکی به مهدکودک میفرستند و از عاطفه و محبتِ مادرانه و پدرانه محرومشان میکنند، طبیعی است که همین فرزندان وقتی بزرگ میشوند، پدران و مادرانشان را به خانۀ سالمندان بفرستند! جالب اینکه توجیههای هر دو گروه عینِ هم است: حوصلۀ سروکلهزدن نداریم، وقت نیست، باید به کارهایمان برسیم، پس رشد شخصیمان چه؟، پولش را میدهیم و... . ]]