اسلاید ۱ از ۱۶•صفحه ۴۳
أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِي حَآجَّ إِبۡرَٰهِـۧمَ فِي رَبِّهِۦٓ أَنۡ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ
اکنون، سه مثال: ندیدی نمرودِ پادشاه را که، مغرور از قدرتی که در اصل خدا به او داده بود، با ابراهیم دربارۀ خدا چونوچرا میکرد؟ وقتی ابراهیم به او جواب داد: «صاحباختیار من همان است که به دنیا میآورد و از دنیا میبرد»، نمرود گفت: «خب، من هم به دنیا میآورم و از دنیا میبرم!»* ابراهیم مثال روشنتری زد: «خدا خورشید را از مشرق بیرون میآورد. تو بیا و از مغرب دربیاورش!» اینجا بود که آن بیدین، در برابر این منطق، ماتومبهوت ماند! بله، خدا دست چنین جماعت بدکاری را نمیگیرد.
[[ 1- دو زندانی را آوردند. دستور داد یکیشان را آزاد کنند و دیگرى را بکشند تا ثابت کند مرگ و زندگی دست اوست، نه خدا! ]]